سهشنبه ۶ آوریل ۲۰۱۰
چهارشنبه ۲۱ اکتبر ۲۰۰۹
همكاری دو عكاس " فارس "با صداي آمريكا

دوشنبه ۱۳ آوریل ۲۰۰۹
درجستجوی حقیقت
یادش گرامی باد
این چشمها، چشمهای من شاهد حقیقت های زیادی بودند . شاهد سختی های زیادی در کشور من بودند . یک بار یکی از رزمنده ها که یکی از چشمهایش را از دست داده بود به من گفت برای دیدن هدف فقط یک چشم کافی ست .و برای هشت سال من با یک چشم به مرگ نگاه می کردم ...حالا دیگر هیچ چیز مرا نمی ترساند . هیچ چیز حیرت زده ام نمی کند ...من نهایت آنرادیده ام . من می خواهم صحنه هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد ...می توانی نگاه نکنی می توانی خاموش کنی مي توني هويت خود را پنهان كني، مثل قاتل ها.اما نمی توانی جلوی حقیقت را بگیری. هیچ کس نمی تواند ."
عکسها از کاوه گلستان


دوشنبه ۱۶ مارس ۲۰۰۹
روانشناسی خلاقیت
«اسماعیل صدیقی پاشاكی» مطلبی را از «استیفن. ب. روبنز» ترجمه كرده است كه در پی می آوریم:
افراد خلاق دارای مشخصه های زیر هستند:
۱) به وضع موجود رضایت نمی دهند و طالب تغییر هستند.
۲) در دوران بچگی در محیطی با غنای فرهنگی، پرورش یافته اند.
۳)در كار اندیشیدن تاجایی كه ممكن است، از قالب و چارچوب می گریزند.
۴) اضطراب و دلواپسی شان در كمترین حد است.
۵) استقلال نظر و پویایی بالایی دارند.
۶) استبداد رأی در آنها در كمترین حد ممكن است.
۷) موضع گیری آنها ناظر بر بازدهی بیشتر است.
۸) تكانه ها و امیال درونی شان با تأكید و تصدیق بیشتر مواجه می شوند.
۹) میزان درگیری ها و تعارضات درونی شان در سطح متعادلی قرار دارد.
به نظر می آید كه ویژگی های یاد شده، این حكم را كه هر كسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، نقض می كند. ولی در واقع چنین نیست، چون ویژگیهای یاد شده فقط انسانهایی را وصف می كنند كه از قوه خلاقیت بسیار بالایی برخوردارند. تحقیقات انجام شده، نشان می دهد كه انسان های بسیار خلاق، با كسانی كه دارای قوه خلاقیت متوسط یا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لی» می گوید: «انسان خلاق در فعالیتهای فكری خود نرمش و انعطاف پذیری خاصی دارد. او خود را پایبند حفظ و نگهداری وضع موجود كه مطابق با نظر وی نیز هست، نمی كند و پیوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجدید نظر كند و اما به عكس، آن كسی كه اندیشه خود را مطلق می انگارد، اعتقاد آتشین به منطقی و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، می خواهد و نه، می تواند مواضع فكری خود را با اوضاع دائم التغییر متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، می چسبد. چنین شخصی بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذیری فكری ندارد و بسیار قالبی و كلیشه ای عمل می كند. چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستری فراهم كنند تا كاركنان، درجاتی از خلاقیت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعلیت در آورند. برای مثال سازمانهای با مشخصات زیر، لزوماً تجلی و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتی مواجه می كنند:
* شغلها، تعاریف محدود و ظریفی دارند.
* روابط اختیار و اقتدار، تعاریف قطعی و انعطاف ناپذیری دارند.
* رفتار كاركنان، با مجموعه ای مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدایت و كنترل می شوند.
* روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمی است و قابلیت های فردی كاركنان لحاظ نمی گردند.
* تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمی یابند.
* فضای اطلاع رسانی محدود و بسته است.
* تخصصی كردن كارها در حد افراط به چشم می آید.
* نظام نظارتی در مورد ثبات، قابلیت پیش بینی و كلیشه سازی امور وجود دارد.
* بیشتر به پاداش بیرونی كه دارای جنبه مادی است اتكا دارند، تا پاداش درونی كه در نفس كار پنهان است. شواهد حكایت از آن دارند كه سازمانهایی كه انباره ای از بخشنامه ها، آیین نامه ها، خط مشی ها و ساز و كارهای نظارتی دارند نمی توانند امكان آن را بیابند كه بر میزان خلاقیت كاركنان خود بیافزایند.
الف- روشهای فردی برای برانگیختن خلاقیت
۱) خلاقیت را می توان با آموختن راههای «خلاق شدن» و پرهیز از كاربرد رهیافت هایی كه در حل مشكلات معمول است، زیاد كرد. این روش كه به نام «آموزش مستقیم» معروف است بر پایه این فرض قرار دارد كه چون افراد گرایش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل های رایج استفاده كنند، این امر آنها را از به كارگیری توانمندی ها و ظرفیت های واقعی شان باز می دارد. بنابراین روش «آموزش مستقیم» كه در جستجوی راه حل های بدیع و نو است، زمینه مساعدی برای رشد اندیشه های خلاق فراهم می سازد.
۲) روش فردی دیگر «فهرست كردن ویژگیها» نام دارد. در این شیوه، تصمیم گیرنده ابتدا ویژگی های اصلی مربوط به راه حل های مرسوم را می یابد و سپس هر یك از ویژگیهای اصلی را جدا جدا بررسی می كند و آنگاه تا جایی كه ممكن است نسبت به تغییر هر كدام از آنها، همت می گمارد و در راستای همین تغییر هر طرحی را ولو آنكه خنده دار نیز باشد، بدون چشم پوشی فهرست می كند و وقتی كه فهرست جامعی تهیه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزینه های مؤثر و سودمند را انتخاب و بقیه را حذف می كند.
۳) خلاقیت را همچنین می توان با جایگزین كردن تفكر عمودی با تفكر افقی یا زیگزاك از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودی، قویاً عقلانی و منطقی است و دارای فرایند زنجیره ای است كه هر حلقه آن در یك توالی ناگسستنی در پی حلقه پیش از خود می آید. هر حلقه از زنجیره این تفكر، لزوماً باید معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودی، فقط چیزی را گزینش و بررسی می كند كه ذیربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقی در گستره سطح حركت می كند و رو به سوی گوشه ها و جوانب دارد و چنین نیست كه راه حلی را بپروراند، بلكه به بازسازی و تغییر آن می پردازد. تفكر افقی به صورت فرآیند زنجیره ای نیست. برای مثال انسان ممكن است برای گشودن مشكلی به جای آنكه از محل شروع راه حلی كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بیآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقی لزوماً درست و معتبر نیست، زیرا چه بسا اقتضا كند از مسیری انحرافی بگذرد تا اینكه به جایی برسد كه راه درست، پدیدار و آشكار گردد و در خاتمه اینكه تفكر افقی خود را پایبند اطلاعات مربوط با موضوع نمی كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده یا غیرمربوط را به كار می گیرد تا شیوه جدیدی برای نگرش به مشكل بیابد. ب- روشهای گروهی برای برانگیختن خلاقیت بیشترین تلاش در زمینه پرورش خلاقیت را می توان در حوزه كارهای گروهی مشاهده كرد. برجسته ترین شیوه های گروهی برای پرورش خلاقیت عبارتند از: روش طوفان فكری (سیال سازی ذهن)، روش گوردن و روش تلفیقی نامتجانس ها.
1 - روش طوفان فكری(یا بارش مغزی) وجه شباهت روش طوفان فكری و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر برای مدت معینی پشت میزی می نشینند و سعی می كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهنی تا جایی كه امكان پذیر است به ارائه روش ها بپردازند. در این جلسه باب نقد و انتقاد درباره پیشنهادها كاملاً بسته است و تمامی پیشنهادهایی كه در جلسه مطرح می كنند، می نویسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسی بپردازند و اما وجه تفاوت این دو روش، در آن است كه در شیوه طوفان فكری، اعضای گروه درباره مشكل، آگاهی دارند و رئیس جلسه طوفان فكری، مشكل را به روشنی تمام بیان می كند، به گونه ای كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آیند. سپس وی اعضای گروه را موظف می كند تا جایی كه امكان دارد ذهنیت خود را درباره مشكل بیان كنند.
2- روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فكری، فرصت های بیشتری را برای ارائه راه حل های واقعاً بدیع و تازه مهیا می كند. چون كه فقط رئیس جلسه از ماهیت دقیق مشكل آگاه است، او به جای اینكه مشكل را به روشنی برای گروه بیان كند، فقط به طور غیرمستقیم بدان اشاره می كند. برای مثال رئیس جلسه در روش طوفان فكری ممكن است مشكل را بدین صورت بیان كند: «مدرسه ما سال آینده فضای آموزشی كافی برای ثبت نام كنندگان احتمالی ندارد.» اما رئیس جلسه در شیوه گوردن ممكن است فقط عبارت های «فضای آموزشی» یا «زیادی تعداد ثبت نام كنندگان» را بگوید. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسیار زیاد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولی فرصتی را برای شركت كنندگان فراهم می كند تا راه هایی را بدون دخالت فلج كننده راه حل های سنتی كشف كنند. این روش به جای آنكه با تعبیر و تفسیر راه حل های موجود، برای اندیشه محدودیتی ایجاد كند، آن را مجاز می كند تا با آزادی كامل جولان دهد و تنها محدودیتی كه برای اندیشه حادث می شود ناشی از دلالتهای ضمنی كلمه یا كلماتی است كه رئیس جلسه در اختیار شركت كنندگان گذاشته است. روش تلفیق نامتجانس ها یكی از مفیدترین راههای رشد قوه خلاقیت، تلفیق نامتجانس هاست و آن شیوه ای است كه سعی دارد عناصر متفاوت و بی ربط را با هم تلفیق كند تا از این رهگذر راه حل های تازه ای برای مشكل پیدا كند. بدیهی است كه خیلی از مشكلاتی كه حادث می شوند، تازگی ندارند. آنچه محل بحث است، این است كه مشكل را باید به شیوه ای تازه نگریست. این دیدگاه در جای خود، ظرفیت و امكانی را برای عرضه راه حل های اساساً نو فراهم می كند. برای یافتن نگرش های نو در مورد مشكلاتی كه سابقه وقوع دارند، ضروری است كه شیوه های آشنای نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاریم. روش تلفیق نامتجانس ها به نحو گسترده ای از تمثیل، برای پیدا كردن شباهت ها و همانندی های موجود در كاركرد پدیده ها و روابط میان آنها استفاده می كند. برای نمونه، تمثیل مستقیم، می تواند با مقایسه وجوه شباهت در واقعیات، علم و فناوری، راه حل های تازه ای را كشف كند. «الكساندر گراهام بل» با فهمیدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوی» خود به پدیده ای شگفت انگیز دست یافت. او بعد از اینكه پی برد استخوان های برجسته ای در گوش با غشای نازكی كار می كنند، از خود پرسید چرا قطعه ای محكم و ضخیم از غشا نباید تكه ای از استیل را حركت دهد. او از درون همین قیاس، تلفن را طراحی كرد.
شنبه ۱۴ مارس ۲۰۰۹
پنجشنبه ۱۲ مارس ۲۰۰۹
«تركيببندی در عكاسی» تجديد چاپ شد

كتاب «تركيببندی در عكاسی» نوشته هارالد مانته با ترجمه پيروز سيار با چاپ هفتم روانه بازار كتاب شد. اين اثرکه نخستين بار در سال 1365 منتشر شده بودمنحصرا هنر «تركيب بندی در عكاسی» را مورد مطالعه قرار داده و تحليل موشكافانهاي از تصوير و مثالهاي عكاسي ارائه ميدهد. در اين كتاب بخشي از يافتههاي «پاول كله» و «واسيلي كاندينسكي» نيز مطرح و بر عكاسی انطباق داده شده است. اين كتاب در 5 بخش «قطع، نقطه، خط، سطح و تضادها»نوشته و مطالب آن به 48 موضوع مجزا تقسيم شده است و براي هر مطلب عنصر تركيببندي مربوط به آن وسيله، مثالهاي عكاسی و طرحهاي توصيفی ارائه شده است. در بخش قطع به موضوعاتي چون «بررسي تصوير قطع»، «بررسي قطع سطح»، «قطع مربع» و«قطع مستطيل» پرداخته شده است. «نقطه قوي سطح»،«شكلهاي نقطهها»،«همجواري دو نقطه» و «گرگونيهاي مثلث ديدگاني» از موضوعات بخش «نقطه» است. در بخش «خط» نيز به «خط عمودي»، «خط افقي»، «خط مايل»، «تضادهاي خطها» و «تنوعهاي سطحهاي ديدگاني» پرداخته شده است. «تركيببندی در عكاسی» اثر «هارالد مانته» از سوي انتشارات سروش روانه بازار كتاب شده است.
چهارشنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۹
عکاسی،هنراستفاده از ابزار وادوات نیست
کاوه اسفندیاری
عکاسی،هنرانتقال ذهنیت در قالب یک تصویر ساکن

استفاده از ابزاروتجهیزات درهر شاخه ای هنراست ولی هنگامی که صحبت از هنر به میان می آید اصالت آن فرهنگ،تفکر،ذهنیت،ایده اولوژی وآگاهی را تداعی میکند،هنرمند به کسی گفته میشود که تفکر وایده اولوژی خود را با استفاده از ابزار خاص به عینیت تجسم کند،این گاه در سینما در قالب یک فیلم ،گاه در قالب یک مجسمه ویا در یک فریم عکس تبلور میابد که به آن اثر هنری اطلاق میشود.
عکاسی به عنوان شاخه ای از هنرهای تجسمی هم ازاین قاعده مستثنی نیست وهنرمند عکاس تفکر وذهنیت خود را با استفاده از ابزار عکاسی مانند دوربین عکاسی وسایر تجهیزات عکاسی به یک فریم عکس تبدیل میکند که همان اثر هنری اوست.اخیرا وبا رشد تکنولوژی سهولت استفاده از ابزار ابتدایی عکاسی این شبهه را بوجود آورده که عکاسی زاییده تفکر انسانها نیست و صرفا محصول تکنولوژی عصر حاضر است.ولی حقیقت اینست که ابتدایی ترین عکسها حتی آنهایی که توسط کودکان یا مردم عادی هم گرفته میشوند،زاییده تفکر وذهنیت آنهاست،بهمین دلیل است که عکسهای آماتور هم در انتخاب موضوع و نوع کادربندی با هم تفاوت دارند.
از همه اینها که بگذریم برجستگی یک عکس درهرشاخه ای ازعکاسی به تفکر و شناخت عکاس آن از جهان پیرامون خود(آگاهی) بستگی دارد و استفاده صحیح وبجا از مبانی وتئوریهای ترکیب بندی در عکاسی(تکنیک)، ذهنیت برجسته وخلاق عکاس را به یک اثر هنری تبدیل میکند.
تمام عکسهای ماندگار اثر عکاسانی است که آگاهی بالای خودرا با تکنیک عکاسی درهم آمیختند و اثری هنری را خلق کرده اند.خوشبختانه هنر در مسیر خود گرچه در مقاطعی اسیر جریانات گوناگون سیاسی،اجتماعی واقتصادی شده است ودر همان دوره زمانی راه را به بیراهه رفته واکنون هم میرود ولی ماندگاری وحس زیبایی شناسی و ذات خوبی چیزی نبوده ونیست که بتوان آنرا با جریانات سیاسی واجتماعی به جهت دلخواه هدایت کرد.
در عکاسی متاسفانه به دلیل عدم ایجاد حلقه اتحاد بین عکاسان در تمام ادوار جریانات شخصی که زاییده حس برتری و شهرت وغرور بوده،توانسته ضرباتی عمیق بر پیکره این شاخه هنری(عکاسی) بزند و هنرعکاسی را در آن اجتماع پیرو ذهنیات شخصی سردمداران آن شاخه هنری کند. البته این بیشتر در کشورهای جهان سوم وگاها در کشورهای در حال رشد مانند ایران اتفاق افتاده ودلیل اصلی آن را میتوان عدم دسترسی عموم به اطلاعات روزدنیا وتحولات هنری و... دانست.
سهشنبه ۱۰ مارس ۲۰۰۹
طراحی عکس در عکاسی تبلیغاتی وصنعتی 1

فرمت : دیجیتال ۱۰مگاپیکسل
تاریخ عکسبرداری :تابستان 138۷
سفارش دهنده : شرکت DIAORO
دوشنبه ۹ مارس ۲۰۰۹
خلاقیت در عکاسی(قسمت اول)
خلاقیت در عکاسی
در دهکده جهانی مک لوهان،هنر یکی از تاثیر گذارترین عوامل ارتباطات به شمار میرود

عکاسی به عنوان شاخه ای از هنر در ایجاد تغیرات اساسی در روند تصمیم گیریهای سیاسی واقتصادی جوامع بشری نقش عمده ای ایفا کرده است.
با توجه به رسالت عکاسی در عصر ارتباطات و حفظ کردن اصالت خود به عنوان هنر،عکاس که خالق و صاحب اثر به شمار میرود،مسئولیتی سنگین در ماندگاری اثر خود به عهده دارد.
پس از گذشت سالها از به وجود آمدن کلاسیزم در هنروادبیات تا کنون که در عصر پست مدرن یا پسا مدرنیزم به سر میبریم،با اندکی تامل به این نتیجه میرسیم که تنها کسانی یا گروهی در طول این سالها دست به ساختار شکنی و نوگرایی زده اند که در فعالیت خودنه تنها از نظر اندیشه وفکر بلکه در اجرا هم پیشتاز بلا منازع واز سرامد ترین افراد زمان خود بوده اند.
به زبانی ساده تر به تصور نویسنده این مطلب، ساختارشکنی وخلاقیت در عکاسی مستلزم آگاهی داشتن به مبانی واصول ابتدایی در هنر عکاسی و داشتن ایده ای فراتر از زمان خود است،واین در کسب آگاهی از طریق تجربه در کنار یادگیری مبانی تئوری امکان پذیر است،وبا تقلید کورکورانه و پیروی از افرادی که در تفکرات تنهایی خودشان، منکر اثر خود هستند، اثری هنری خلق نمیشود.
حال اینگونه تصور میشود که خلاقیت در عکاسی صرفا ایجاد تصویری بدون مفهوم است متشکل از المانهایی که در عکاسی رایج به کار گرفته نمیشوند وعکاس سعی در خلق اثری میکند که شاخصه آن فقط متفاوت بودن،وحذف مبانی ومفاهیم است. تفاوتهایی که خود از مفهوم و چگونگی کاربرد آن بی خبر است.مانند اینکه فیلمسازی برای خلاقیت، تصویر سفیدی را ۱۲۰ دقیقه به نمایش بگذارد با این تصور ذهنی که گویای صلح در جهان باشد.
امروزه در جامعه عکاسی مفهومی وهنری ما، از خودگسیختگی،فرافکنی ونادانی، تفکری آوانگارد به شمار میرود و ساختارشکنی کودکانه و آری از مفهوم به اپیدمی ظاهرا روشنفکرانه ولی بسته ای تبدیل شده که خالقانش آنرا خلاقیت در عکاسی مینامند و متاسفانه این نوع نگاه اثرش را در عکاسی تبلیغاتی وصنعتی و گهگاه در عکاسی خبری به جای گذاشته است.
این مطلب ادامه دارد...
زیبایی شناس در عکاس تبلیغاتی وصنعتی(قسمت اول)
سادگی نهایت زیبایی است
امروزه در سراسر دنیا استفاده از ترکیب بندیهای پرحجم وشلوغ منسوخ شده و عکاسی تبلیغاتی وصنعتی رو به معناگرایی ومفهوم گرایی آورده است،این بدان معناست که ذهن بصری انسانها از دیدن تصاویر تکراری حتی زیبا اشباع شده و چرخه زیبایی شناسی به ابتدای حرکت خود در دوران کلاسیک باز گشته است.
البته با تکامل فکری بشر و تراکم ایجاد ایده های گوناگون در طول ادوار گذشته،بخصوص از دهه ۸۰ میلادی و با رشد اقتصادی جوامع ، ترکیبی از سادگی با سبکهای هنری واستفاده از المانهای ساده،تفکر جدیدی را در دهه اخیر در زیبایی شناسی عکاسی تبلیغاتی وصنعتی بوجود آورده است.

تاریخ عکسبرداری : پائیز 138۷
سفارش دهنده : شرکت ساعت دلبانا
The Photographer As Director 2
Timothy Greenfield-Sanders
Translating a distinctive photographic style to film
Timothy Greenfield-Sanders earned his reputation as one of the country's foremost portraitists by shooting artists, politicians, actors, and other high achievers. His interest in people at the top of their various fields of endeavor is also the animating force behind his film work, which has included films on the performance artist Karen Finley, rock musician Lou Reed, and porn movie stars.
"I'm interested in people who are the best at what they do," Greenfield-Sanders says, "whether they are the best at art, music, or f**king."
His recent documentary The Black List, which debuted in January at the Sundance Film Festival, is a collection of interviews conducted by film critic Elvis Mitchell with black Americans who have achieved renown: Nobel Prize-winning author Toni Morrison, choreographer and dancer Bill T. Jones, comedian Chris Rock, former secretary of state Colin Powell, and more. "These are people who not only are the best at what they do, but are extraordinary because of the circumstances they had to overcome to get where they are," says Greenfield-Sanders.
While the new film, which will air on HBO, is similar to his previous documentaries in that regard, it also represents a stylistic change. In the past, Greenfield-Sanders structured his films in standard documentary language -- filming a performance by Finley, or shooting porn stars "behind the scenes" during portrait sessions at his studio. For The Black List, he found a way to translate his still portraits into a film.
As a photographer, Greenfield-Sanders has developed a simple but effective visual technique, shooting his subjects against neutral backgrounds with an 8x10 camera and lighting them from one side with a strobe in a large umbrella for diffusion. For the film, the seamless backgrounds remained the same, while the strobe was replaced by an $8,000 daylight-balanced continuous light called the Joker, diffused with an Elinchrom Octabank.
Next Greenfield-Sanders struggled to duplicate the way subjects in his photographs gaze directly into his 8x10 camera's lens. "For the film, of course, they were being interviewed as we shot them, so we had to find a way to get them to look into the camera, not at the interviewer," he says.
The solution was a type of teleprompter called the Inquisitor, made by Toby Barraud and Stefan Springman. The device was placed directly in front of Greenfield-Sanders's digital video cameras: two Panasonic AG-HVX200 cameras -- one for closeups, the other for three-quarter compositions -- recording straight to Panasonic P2 cards, not to tape. The subjects would look at the teleprompter and see the face of Mitchell, who was actually sitting in another room. From the other side, of course, the teleprompter appeared as transparent as glass. Thus, as the subjects talked to Mitchell, they were actually gazing directly into Greenfield-Sanders's video cameras. The effect is thrillingly original, melding the iconographic power of Greenfield-Sanders's photos with the narrative of his films.
The Photographer As Director
How the photo industry is learning to love the moving image.
The art of still photography and the art of filmmaking have always been closely related: Think of Stanley Kubrick, whose experience as a photographer no doubt influenced his stylized films, or revolutionary photographers such as Robert Frank and William Klein who also shook things up with their experimental films. Today, however, the distinction between filmmakers and imagemakers is practically nonexistent. Rapid technology advances and exploding demand for all kinds of visual storytelling have led to a new creative hybrid -- photographic artists who migrate seamlessly between the still and the moving image. In the following special section, American Photo goes behind the camera with six of these visual chameleons to uncover the secrets to their success. All of them have learned to capitalize on their multifaceted talents to help them go further in their favored field, be it hard-hitting photojournalism or beat-dropping music videos. But most important, they recognize that as the walls between mediums come down, those who can straddle the divide will be the ones still standing when the dust settles.
By American Photo Staff


.jpg)
